....
... اما انجا که اشکت دربیاید بسیار عادی است ... بسیار عادی است که بگریی برای کسی که قرن ها رفته و امروز در آرامش است و اصلا جا ندارد که به این فکر کنی راستی برای چه به استقبال تیغ رفت؟ چه شد که صدرای کوچکش را به شمشیر کشیدند .... فقط مهم کیفیت نذری است که می دهی و اینکه چقدر صدا بدهد و اینکه همه بدانند برای حسین سیاه پوشیدی و خلاصه از این کارهای خیلی شاهکار و سخت ... احمقانه است که فکر کنی حسین رفت تا امروز من به قول دوستم به هر قیمتی روی حرفی که فکر می کنم حق است بمانم .... احمقانه است که احساس کنم به اندازه ی تمام ساندویچ هایی که باهم خوردیم و خندیدیم هم که باشد به گردن من حق داشتی آنقدر که سد شوم جلوی سیل خون تو که پایمال می شد ... من شرمنده ی توام طاهره خیلی شرمنده ... حتما می دانی که چقدر حالم بد است و چقدر هر روز پشت تمام این خنده ها و روزمرگی ها دردم بیشتر و بیشتر می شود.....





من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است