یاد تو...
از وقتی رفتی به لحظه لحظه ی من اومدی ..... دلم عجیب هواتو کرده ..... لبخند تو پس زمینه ی زندگی من شده و هر روز که می گذره باور نبودنت سخت و سخت تر می شه ....
هر بار که صدرا رو می بوسم یاد مادرت می افتم .... چقدر حجم این مصیبت بزرگه ...... چند شب پیش سمانه اینجا بود ..نمی دونم شاید تو هم بود ... بغض گلومو گرفته بود ... صدای تو بود اما سمانه روبروی من نشسته بود ... دلم می خواست ببوسمش ... سرمو رو شونه اش بذارم بهش بگم چقدر خوب که برگشتی ... اما واقعیت این بود که تو نبودی ...یک نفر با دلی پراز درد نبودنت کنار من نشسته بود.... چقدر دلم برات تنگ شده طاهره ..... کاش آرام باشی ....
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 12:48 توسط سیده زهرا
|
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است