پاداش دردهایم ....
دیشب خونه مهندس اندرخور بودیم .... کلی بچه اونجا بود .... با مهدی سیدکرامت از همه دمخورتر بود ...واضحا احساس بزرگتر بودن می کرد و سعی می کرد پریدن از روی بالش ها رو بهش یاد بده .... وقتی مهدی به دکمه های تلویزیون دست می زد با اینکه خودش هم همون کار رو می کرد می گفت: مهدی نکن.
دیشب اصراری نداشت که همه چیز مال خودش باشه ... از بچه های بزرگتر که به عمد یا اتفاقی کتک می خورد گله ای نداشت ... حتی وقتی سرش خیلی محکم خورد به دیوار بیشتر از ده ثانیه گریه نکرد و در امتداد گریه شروع کرد به قهقه خندیدن با مینا .....خلاصه همه جوره پایه بازی و ارتباط بود.
بزرگ شده ای صدرای من .... خیلی بزرگ .....
توی درد و کم آوردن این روزها تماشای تو آرامبخش ترین است ... چقدر دوست داشتنی هستی پسرک مامان.
علاقه اش به کتاب و موسیقی منو به وجد میاره .... به قول لیلا کتابهاشو بیشتر از ماشین هاش دوست داره. وقتی براش کتاب می خونم تمام وجودش گوش می شه انگار غرق می شه تو کتاب ها. کاش می دونستم چه حسی داره و کتاب چه مفهومی براش داره. به بعضی از کتابها حتی بعضی از شعرهاش علاقه اش رو نشون میده جالبه که می دونه شعری رو که دوست داره تو کدوم صفحه است ...ورق می زنه و اصرار میکنه که همونو براش بخونم.
وقتی که من تنها میشم
دلم یه خورده تنگ می شه
بازی من با تلفن درنگ درنگ درنگ میشه
تاتی کوچولو دوست منه
فقط به اون زنگ می زنم
میگم الو الو سلام
گوشی رو بردار که منم
وقتی شعرهاش رو از حفظ می خونم معترض می شه و حتما باید کتاب جلوم باشه و اون هم نیگاش کنه
شب شده مانی (صدرا)بیتاب
دلش می خواد یه چرت خواب
ناناز بالش میاره
زیر سرش میذاره
لالالالا لالایی
صدراکوچولو کجایی
رو رختخواب نازش
لالایی میگه نانازش
ناناز پیشش نشسته
چشمای صدرا بسته
یواش یواش ناناز جون
میاد از اونجا بیرون
صدرا توی اتاقه خوابیده چاقه چاقه
امروز ۲۰۳ روز از بودن کسرایم می گذرد و من هر روز احساس می کنم چقدر جایش در بازی های صدرا خالیست و در آغوش من و صداقت .... بچه داری سخت ترین کار دنیا و بچه عزیزترین آفریده خدا ...
چقدر بی رحمانه است کار خدا وقتی فرزندی را از مادرش می گیرد .... به ازای درد و درد و درد بچه ای را به تو می دهد به ازای شیرینی هایش هزار درد و استرس دیگر به تو تحمیل می کند و یک روز آغوشت را از داشتنش خالی می کند و می گوید: امانت بود دست تو و تو می مانی و دردی ابدی ...
امانتی هایت را از من و صداقت نگیر خدایا.... آخ اکرم بر تو چه گذشته است تمام این روزهای بدون ترگل

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است