....
تمام آن خاطرات جلوی چشمانم بود ...
خانم ... شما باید بری شهر پیش جراح , من واقعا نمی تونم کاری برات انجام بدم ...
و باز همان سماجت همیشگی : دا خوت جراحیم کن!!
من پزشک عمومی ام کار من نیست ...
ایسو سی نفسم یه کاری کن, ای کشتنه که ورداشتن کرم ایبرم .
چند بار قبل و بعد از برداشت محصولات کشاورزی!!! فرستادم دنبال پسرش که بیاد براش توضیح بدم اما...
و چند روز بعد.. روز از نو ، روزی از نو ...
امروز صبح آدرس دکتر حسینعلی حسینی - طبیب دل بسیاری از این مردم- رو بهش دادم ... سال هاست که آدرس مطب دکتر حسینعلی را برایش تکرار می کنم ... و یقین دارم که باز هم نمی رود همان قدر که می دانم حتی خودش هم می تواند هزینه جراحی را پرداخت کند ... اما واقعیت این است که بین این مردم و باور زندگی بدون رنج ، سال ها فاصله است ....
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است