دیروز اربعین بود .... با اینکه سمیه یکی از بهترین دوستانم و دخترش آوا مهمان من بودند و فرصت مرور خاطرات غیرمشترکمان کم بود اما تقریبا تمام روز را در کربلا بودم ..به یاد اربعین سال گذشته .... سفر خاصی بود برای من و سکینه ی عزیزم ... تمام آن ده روز تجربه بود ... مثل این بود که تمام تاریخ و جغرافی یک کشور جلوی چشمانت گشوده شود .... نگاه کوتاه این مردم به زندگی ... فقر و پایین بودن استاندارد ها .... ...دینی که مظلوم تر از 1400 سال پیش بود و هنوز الفبایش را یاد نگرفته اند ... خرافه پرستی ها .... رد پای جهالت ملت ما در گوشه گوشه عراق و از همه بدتر زنده شدن جنگ , همه و همه حزن آور بود ....
با این همه در کربلا و نجف با تمام دلتنگی هایت احساس غربت نمی کنی .... انگار دنیا و تمام خواسته های کوچکت تمام می شود در خیره شدن به پرواز کبوتران حرمشان ...نمی دانم این حس به خاطر چه بود؟ به خاطر سالها اتصال ما به فرهنگ حسینی یا ملکوت آن تکه از خاک ...
هر چه بود آن آرامش و استغنا برای من مقدس است با اینکه در صندوق نذورات هیچ پولی نینداختم ... با اینکه هیچ ضریحی را نبوسیدم ... با اینکه از هیچ امامی چیزی نخواستم ... اما نماز خواندن در سامرا و خیره شدن به قبرهای هنوز زیر آوار بمب گذاری چند سال پیش از زیباترین لحظه های تمام زندگیم بود و نجف و شاید همان تکه از آن که بنام علی بود ,شهری بود که دوست می داشتم.
به کوفه که رسیدم آرزو کردم مانند افراد مسن کاروان راحت می توانستم اشک بریزم , بدون فکر کردن و مچاله شدن زیر آوار تضادها ...
حال خوبی داشتم حتی همان لحظه ای که در بهت و برچسب الحاد همسفرانمان از روحانی کاروان خواهش کردیم روضه نخواند و مزخرف نگوید ... وقتی نمازها و رسوم جاری را به جا نمی آوردیم و حاج آقا در ملکوت سهله جلوی همه ارشادمان کرد و من و سکین به زور خنده مان را کنترل کردیم .... وقتی تقریبا با بی احترامی به شیخ گفتم خمس دزدی مذهب از مردم نادان است و وقتی از زنان کاروان ملتمسانه می خواستم پولشان را حرام اعراب نکنند و با واکنش تند همه روبرو می شدیم ...
دلم برای سهله و سامرا تنگ شده است و همان بغض میهمان من است حتی همین الان که می دانم اکثر دوستانم این پست را دوست ندارند ... حتی همین امروز که خسته ام از مذهبی که به واسطه آن تمام هویت این ملت را به تاراج برده اند .... و معتقدم تنها به علت همین سوء استفاده ها و نه به خاطر بد بودن آن , بهتر است دین در دل و خانه هایمان حبس شود و به دست حاکمان نیفتد ...
دلم برای نجف , کربلا , سهله و سامرا تنگ شده است ...