....

چهل روز گذشت طاهره ی من ....  چقدر وحشتناک بود امروز همه چیز ....  شیون مادرت که هر بار جانسوزتر است ...آن قبرستان و آن سنگ سیاه زیر درخت سرو که هربار باور کردنی تر است ... و لبخند تو که هر بار زنده تر است .....  وپدرت طاهره ... پدرت ... که هر روز .... آه .....

.....