باشه باز هم ممنون......
ممنون خدای من ،ممنون که در همین دنیا با تما م کوچیکیش طعم تلخ جهنم رو
به من چشا ندی..... نا قوس درد و نا امیدی از زمین و آسمان گوش منو پر کرده
ودل مهربون زهرا که گورستانی از تما م اندوه هاست
نه با ور کن نیومدم اینجا گله کنم دیگه به بزرگی تو هم امیدی نیست
فقط اومدم حرف بزنم اشک بریزم و فریاد سر بدم.....
کوله با ر غصه دلمو فلج کرده
و فکر کن که چه اندوهی در من است وقتی نا ی نوشتن رو هم ندارم
با این حال مینویسم. به تو که شا ید دیگه صدامو نمی شنوی...
دیگه نمی تونم دلمو به این خوش کنم که تما م این درد ها به خاطر اینه که دوستم داری......
خسته ام از خودم ،از خودم،از خودم
با ور کن فقط از خودم و شاید هم...... نه فقط از خودم
در این هیچستا ن درد ابتذال با ور ها درد کمی نیست
تو هم فراموش کار شدی یادت رفته جای این همه ما تم رو در من مشخص کنی
بعد رو دلم آوارش کنی دلم لبریز شده از تمام چیز هایی که نباید باشد و هست .
من کی اینقدر بزرگ شدم؟
دلم برا اون زهرای شیطون و بازیگوش لک زده
هیچی ازش نمونده جز یه مشت خاطره ..
من کجام ،من چی شدم؟؟؟
همه ی اینها رو تو می خواهی؟..............باورم نمی شه
دلم می خواد از اینجا تا تو گریه کنم
از اینجا تا تو....... خیلی وقته که راه دوری شده
این همه فاصله بین من و تو............... باورم نمی شه
آقای مشرفی امروز دادشت جون میداد هرگز اولین و آخرین لبخندش رو فراموش نمی کنم
جان کندن آدم ها...........اینقدر سنگ دل شدم؟ باورم نمی شه
ما ما نم خونه نیست ،پس چرا منو با خودش نبرده ،
یعنی اینقدر بزرگ شدم......باورم نمی شه
یه روزی وقتی می اومدم رو زانو هات گریه می کردم از تو پر می شدم
وبه آرامش میرسیدم ولی این روزها این نعمت رو هم از من گرفتی،
درد تاریکیست خیلی تاریک
دیشب.....................باورم نمی شه
امروز ................باورم نمی شه
فردا چه خواهد شد؟
کاش هیچ وقت...........بی خیال تو که نمی شنوی

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است