یه حادثه نیلو فری

فقط تو یکی رو اینجا کم داشتم ...
اینجا فقط یاد توست اینجا فقط دلتنگی است امروز رفتم ساحل رود خونه
در تلاطم امواج هم فقط تو بودی و در نگاه علف هایی که لحظات اخر رو سپری می کردند...
رفتم که یادت رو به جریان آب بسپارم ولی نشد.... تو موندنی شدی
اینجا یه چیزی منو آزار می ده در من چه خبره؟
خسته ام برای اولین بار دلم می خواد بخوابم کی گفته لحظه های خواب لحظه های مرده ی
زندگی است ؟من اگه بخوابم همه ی این درد ها تموم می شن کی گفته من درد رو دوست دارم؟
هنوز هم پر از فریادم هنوز هم این بغض اینجاست نمی دونی این بغض چه ها می کند با من...
تو که قرار نبود ماندنی باشی...وای به روزی که مسافر ماندنی شود
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی.....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۵ ساعت 14:4 توسط سیده زهرا
|
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است