یاد استاد
کارمند های خانم دانشکده توی محوطه دور هم نشسته بودن منم مث
همیشه با زبون متلک یا به قول دوستان نیش گفتم:
چی شده پرسنل کارو تعطیل کردند زیر سایه ی نعمت های خدا خوش
می گذرونن
جوابمو خانم نوری دادند:یکی از همکاران فوت کردن اقای راستی
بچه ها ببینید استاد زیر میز نیست ؟رو پوش استاد رو نیگاه کنید
جیبش زیر زانوشه.....بچه ها خیلی کارتون زشته و همراهشون خندیدن
همه ی حرفها یی که هر جلسه ازما یشگاه ایمونو بین ما رد و بدل می شد
از جنس همین ها بودن و تنها شاهکار من به خا طر یه کوچولو عذاب
وجدان تذکر های گاهگاه و به ندرت نخندیدن .............
امروز دلم خیلی گرفت اشکامو به زور توی دانشکده کنترل کردم
استاد دومین نفری بودند که در اوج تنها یی در این دانشکده پرپر شدند
اولین بار فاجعه ی رفتن محسن رو به سوگ نشستیم و امروز شاید
نه فقط رفتن استاد که راهی است که همه باید بریم بلکه خنده هامان را
داغداریم.....
یه نفر می گفت بالا خره سیگار کار دستش داد اومدم بهش بگم شاید هم ما
مایی که کاری کرده بودیم که سلا ممون رو هم باور نمی کرد ولی از ترس
اینکه توی جمع اشکم در بیاد سکوت کردم.....
هر بار باهاش با هر بها نه ای هم صحبت شدم پرسیدن شما جهرمی هستید؟
جهرم خیلی شهر خوبیه و.......
اخرین بار که باها شون حرف زدم به اتفاق دوستا ن رفته بودیم ابشا ر
تنها یی استا دتوی اون غروب ازار دهنده بود بچه ها رفتند بالا و من نیم
ساعتی پیشش بودم
اون غروب غمگین و درد استاد که در غربت کلا مش هویدا بو د رو
من هرگز فراموش نمی کنم و روز هایی که کاش مهربان تر بودیم
یادمون باشه قدر همدیگه رو تا در کنار همیم بدونیم گریه های ما
هیچ فا یده ای برا استا د نداره ......روحش شا د

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است