امشب پرم از گریه و هوای با تو بودن نمی دونم چند روزه که برات ننوشتم ولی می دونم که

منو می بخشی با تمام مهربونیت چند روزی بود که خلا بغضی که یاد تو بشکنش ازارم می داد یه

ازار سرد از جنس بیهودگی و امشب باز هم تو در منی وگرمی قطره های اشک درد منو تسکین

می ده......

امشب یه چیزی متفاوت با همیشه ازت می خوام می خوام که هیچ وقت درد رو از من نگیری

من کوچیک تر از اونم که در لحظه های خالی از اندوه از تو پر شم ولی رنج همیشه دعوت نامه

ای از توبرای دل اواره ی زهرا بوده وقتی که در برهوت بیهودگی پرسه می زده.......

این روزها خیلی عوض شدم دیگه نه خودم هستم نه اونیکه باید باشم من حتی اون زهرایی رو که

زود از کوره در می رفت و چند دقیقه بعدش از تند مزاجیش بیزار بود رو بیشتر از این زهرایی

دوست دارم که هیچی عصبا نیش نمی کنه حتی بر چسب ها یی که ذهن بیمار بنده های بی انصاف

تو به من می زنن خیلی وقت ها همین ها باعث می شدن من پی به اشتبا ه هام ببرم متا سفم که

اینقدر بی خیال شدم من هر چی بشم ادم نمی شم چرا؟

از این زهرای ساده ی خوش باور همیشه احمق بی زارم از این زهرا یی که با هیشکی احساس

غریبی نمی کنه و همه رو خوب می بینه به من چشمی بده که ادم ها رو از پشت نگا ههاشون ببینم

یا دلی که هر کسی توش جا نداشته باشه ....

هر کاری می کنم غربت چشمای امید پسر 7 ساله ازمارگون از جلو چشام دور نمی شه و جمله

درد ناک دکتر ربانی سر عمل که :اینی که الان زیر تیغ ما ست یتیمه و زندگی سختی داره

و اشکی که من نتونستم کنترلش کنم و خنده ی بچه ها و حرف یکی از دوستان که زهرا تو با

این احساساتت نمی تونی پزشک خوبی باشی

یه حسی به من می گه اون نیگاه که تا عمق دل تو نفوذ کرد یه چیزی می خواست به تو بگه

می خواست که دتبالش بری یا دنبال امثالش ولی با کدوم پا در کدوم راه ؟

......................حتی قبل از اینکه حرفها ی بالا رو تو وبلاگ ثبت کنم دعای منو براورد

کردی کاش یه چیز دیگه ازت خواسته بودم بهر حال ما شاکریم به هر چی تو بخواهی

این درد وحشتناک تا مدتها روزگار منو به هم خواهد ریخت

کمکم کن بتونم تحملش کنم کمک کن بتونه تحملش کنه کمک کن بتونیم تحملش کنیم و اینکه

هیچ کدوم از اعضای خانواده به اندازه من به عمق فا جعه پی نبرن

من می ترسم خیلی زیا د من تحملشو ندارم ............ممنون به خا طر همه چیز