صدرا
تو که خوب نیستی انگار زمین دیگه نمی چرخه ... زمان متوقف می شه در یک اندوه آشفته ... هیچی سر جاش نیست ... آسایش معنا نداره .... هیچ چیز مهمی جز سلامتی تو وجود نداره ...
زود خوب شو صدرا کوچولوی من .... دو روز مونده به اومدن کسرا این تب غیر قابل کنترل تو تمام انرژی و روحیه منو ازم گرفته .... نمی دونی چشمای خمارت چیکار می کنه با من .... زود خوب شو پسر کوچولوی من ....
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 21:23 توسط سیده زهرا
|
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است