سلام دکتر سول ....
سلام دکتر سول من .....
امروز صبح وقتی وارد درمانگاه شدم و مشغول ویزیت بیماران دیدمت حال خیلی خوبی داشتم .... خواستم بمانم و بعد از اتمام کارت وارد اتاق شوم اما دلم می خواست در حال تعامل با بیمار ببینمت .....
حال خوبی داشتم .. با اینکه سرم به شدت درد داشت .... با اینکه از پزشک بودن خسته بودم با اینکه قانون جدید پزشک خانواده ی شهری ..... با این همه دیدن تو در جایگاه بر باد رفته ی همچنان مقدس پزشک باعث غرورم بود .....
من و تو با هم از نیمکت های کهنه و روستایی دبستان فجر .... از باغچه ی قشنگ خانه ی کته ... از کودکانه های معصومانه و همنشینی با قهرمان های خیالی خاله بازی هایمان .....از هزاران خاطره ی اندوه و شادی ... از تمام روزهایی که با هم ساختیمش و من همیشه بچه سربه هوا و تو دخترک خوب آن بودی ....از تمام دلهره های بچگی و نگرانی های نوجوانی ... به پشت میز طبابت رسیدیم ....
و این خوب است دکتر سول عزیزم با وجود همه چیز .....
باشد که طبابت برای تو .... بگذریم باشد که تا همیشه و همه جا خوب بمانی .....
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است