از خود بی خود میشه وقتی اسم آدامس میاد .... و از خود بی خود می کنه منو وقتی می گه آ..دداس.. سین آداس رو که تلفظ می کنه احساس می کنم چند تا آدامس بزرگ توی دهنشه با مشقت زبونش رو می چرخونه و تلفظش می کنه ..... چه نعمت بی انتهایی هستند کودکان .....

با صدای آداس گفتنش بیدار شدم ... کنارم خوابیده بود و با شیطنت دایره واژه هاش رو ردیف می کرد ... به آداس که می رسید می خندید و چشاش برق می زد دست منو خیلی خوب می خونه.... شروع کردم به بوسیدنش .... از تمام صورتش شیطنت می بارید ...با دستاش صورتمو فشار می داد و می گفت ... بلوووووووووو(برو) و دوباره قهقه می خندید ....

خدایا شکر ... به خاطر داشتن صدرا .... صداقت .... و تی تی .... به خاطر همه چیز....