معلق .....
مدتهاست که به زندگی دچار شدم و فرسنگ ها با خودم فاصله گرفتم ......
دلم هوای سیده زهرا کرده است هوای روزهای امید و اتصال.... به هیچ چیز وصل نیستم ... از مقدسات دلگیرم و خسته...فقط علی مونده در ته کیسه ی اعتقادات و اتصالات من ...... صدرایم بزرگ و بزرگ تر می شود و من هنوز برای بزرگ بودنش چیزی ندارم که از من بیاموزد ..... بدجوری به دنیا دچار شدم به ناهنجاریها و دغدغه های آزارنده و حقیرش ...... گم شده ام در مجموعه ای از هیچ ها گم شده ام و تقلاهایم فقط مرا غرق تر می کند .....دلم برای خداهایم تنگ شده است اما با تعاریف قدیم نمی توانم دوستش داشته باشم ..... دنیا را نمی فهمم و منتظر دنیای ابدی هم نیستم و شاید از باورهایم خارج شده است ....کاش می توانستم مثل سکینه فکر کنم منتقد و معتقد .....اگرچه فساد پیرامون سکینه هم حالی برایش نگذاشته است .....
خانم موسوی بود ...خانم دکتر چی رو گفتی بیارم؟ حس خوبی نیست ... اصلا حس خوبی نیست هیچ کدوم از این ارتباط ها ......
مدتهاست در تصمیم برای بودن و نبودنش دست و پا می زنم ... کلی از کارها لنگ مانده و کلی را باید خودم انجام دهم ... اما نمی کشم که بهش بگم بره ..... ای خدا یکی پیدا بشه منو از اینی که هستم هم گم تر کنه ....کاش از من همین هم نمی موند ..... فشار بی اعتمادی ...بی اعتقادی ... ترحم ...تنفر ...دوست داشتن و هزار تناقض عاطفی عقلی دیگه داره له می کنه منو ..... کاش منم مثل زهره مرگ رو دوست داشتم ..منتظرش بودم و ازش با عنوان گریز فکر می کردم اما اینطور نیست من به مرگ به اندازه زندگی بی اعتمادم ..... می ترسم از خدای بدی که اون ور از این ور بدجنس تر باشه .....تازه اینجا بین همه چیزای بد ..مامان داره بابا داره سکینه صداقت صدرا لیلا زهره اعظم سمی مریم حلیمه و کلی آدم دوست داشتنی دیگه .... اونجا برا من هیچی نداره .....
دیشب تا دیر وقت با زهره و یه دوست قدیمی دیگه حرف می زدم .. دلم برای آن روزهایمان تنگ شد برای روزهایی که درگیر مسائلی بودم که برایم مهم بودن ...دلم می خواست همچنان از رعایت نشدن عدالت های فابریک و مظلوم بدون فرهنگ در دانشگاهمان دلگیر بودم .... کاش هنوز استرسم کشیک روز بعد و تمام شدن روزهای با دوستان بودن بود .... چقدر جای سلما خالیست ... و نرگس نگار راحله...روزهای بیشتر با حلیمه بودن ....( دیروز حلی اینجا بود چقدر غر زدم پیشش....)
خدایا ... حال عزیزان منو مثل من نکن .....
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است