ویرانی

با صدرا رفتیم خونه شون ..گفتم زود چک کن ببین نامزد پسرم دنیا اومده یا نه.... کلی اسباب خنده جور بود... خودش اما استرس داشت اصلا اون آدم همیشگی نبود ..گفت اگه مثبت باشه چی؟ گفتم دلت بخواد ..همین الان بده ببریمش ...خودم عروسمو بزرگ می کنم ....
آمادگی روحی شو نداشت می گفت حتی تصورش رو نمی تونم بکنم... شاید حق با خودش بود که از خیلی جهات دیگه هم شرایط خوبی نداشت اما موضوع یه چیز دیگه بود ...چند ماه بود که دکوتان مصرف می کرد و این یعنی ایندیکیشن سقط!!!!
مثبت بود ... دوباره چک کرد...بار سوم رو رفتیم بیمارستان.... با متخصص زنان تماس گرفت گفتن که باید سقط شه خیلی خطرناکه ممکنه کر شه و از این قبیل عوارض....
نیم ساعت پیش زنگ زدم خونه شون... خواهرشوهرش اونجا بود .. گفت دیشب اصلا نخوابیده.... می گه نمی دونم چیکارش کنم... این در حالی بود که حتی اگه خطری نداشت هم می خواست سقطش کنه ...حالا با این ریسک بالا دلش نمی یاد...
چه قیامتی به پا می کنه مادر بودن....
دلم خیلی گرفته...خیلی زیاد.... خدایا چه حکمتی پشت کارات نهفته است..نمی دونم ..هرچه هست عجیب ویران کننده است...
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است