روزت مبارک مامان...
سلام مامان...
تولد مادر من و تو و مادرت بهونه یی شد برای باتو نوشتن ...برای از تو گفتن.. برای از تو شنفتن.... تعداد نامه هایی که در طول تمام این سالیلنی که برای آزار تو آمده ام نوشتن زیاد نیستند اما تقریبا همه رو با اشک و بغض برات نوشتم ...
از اول هفته ندیدمت و بیش از یک ساعته که صداتو نشنیدم ... الان که برات می نویسم با بابا رفتید گچساران برای مراسم مادری که به دیدن خانه خدا رفت و دیگر برنگشت و فرزندانش حتی از دیدن سنگ قبرش محروم شدند... همه میگن خوش به حالش که در خانه خدا مرد و درکنار خدا به خاک سپرده شد بچه ها اما هرگز منطقی فکر نمی کنند بچه ها حتی خدا را در ازای مادرشان نمی خواهند ...
وقتی از خونه دور می شی انگار خونه از هستی خالی میشه و چیزی جز خلا در چهاردیوارش نیست... نزدیک یک ساله که من صبح ها با صدای تو و بابا بیدار نمیشم اما هنوز وقتی می دونم خونه نیستی احساس خلا می کنم احساس پوچی...
فردا روز توئه و روز من ... حقیقت اینه که هیچ روزی مال تو نبوده مامان ..هیچ روزی حتی بیستم های جمادی الثانی تمام این 27 سال..همیشه روز من بوده روز سکینه روز لیلا روز صادق روز مرضی روز ممد و روز علی رضا... تمام این سالها نتونستم حتی یک روز قشنگ به تو هدیه بدم ... همیشه تو بخشنده بی منت بودی و من بدهکار طلبکار... دلم خیلی گرفته مامان ...در روز تو باز هم این منم که سنگ صبورت کردم و اشک می ریزم باز منم که می خوام گله کنم که : می دونی چند روزه خونه من نیومدی؟ تو هیچ وقت طلبکاری رو به من یاد ندادی اما من همیشه در مقابل تو وخدا طلبکارانه رفتار کردم ...
فقط در مقابل تو و خدا مامان.... نه و گاهی در مقابل صداقت!!!
دلم برات تنگ شده مامان ...دلم برات تنگ می شه مامان..هر روز هر ساعت هر لحظه ... تو ما رو با خدا هم عوض نمی کنی مامان مگه نه؟ مامان مگه نه؟....
..........................................
سلام پسرم ...
امسال اولین سالیه که من مادر شدم ... و تو در راه آمدنی ... حس عجیبی است و من هنوز باورش نکردم....
هنوز نیومده اذیت می کنی همون کاری که من با مادرم کردم و هنوز نیومده خیلی دوستت دارم همان که مادرم با من ....
امروز کلی وول خوردی انگار می دونی که من بی صبرانه منتظر شنیدن چی از زبان تو هستم ...حتما می دونی و من بدون اینکه حرفی زده باشی می شنومش...... روزای خوبی نیست صدرای من ... و می دانم آنچه را که باید برایت انجام نداده ام داریم قران گوش میدیم من و تو وبابا ...شاید وقتی بزرگ شدی یادت نباشه اما حتما وقتی برا اولین بار طنین صدای خدا به گوشت می رسه برات آشناست.... از وقتی دارم می نویسم ساکت شدی می دونم که داری به حرفهام گوش می دی...امشب رسمه که به مامان هدیه بدی ... من از تو انسانیت می خوام صدرا .... از تو واز تمام روزهای باقی مانده عمرم فقط خوبی تو رومی خوام....
اینجا رو خالی می ذارم برای تو برای وقتی که نوشتن آموختی ...اولین نامه به مامان رو اینجا بنویس صدرایم....
........
..............
................
.............
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است