پدر بودن خیلی سخته
پدر بودن خیلی سخته
سالها پیش این درد رو تو چشمای بابام خونده بودم .
وقتی رفتم دانشگاه و از خونه دور شدم ، هر وقت تماس میگرفتم خونه ، اضطرابی را در لحن والدینم حس میکردم که برایم معنایی نداشت. پدر و پسرایی که این متن رو میخونن حرف منو تصدیق خواهند کرد. اما باز هم برا پدرها قابل درک و برای پسرها مسخره است و این دور تا همیشه تسلسل خواهد یافت.
این روزها در بنستان سادات محمودی بویراحمد پزشک خانواده هستم و اصلا دوست ندارم که روستاها را ببینم. وقتی عمق بدبختی پدر و پسر و نوه هایی که هنوز نیامدند را میبینم ، و از آن بدتر نادانی بیچارگان بر بیچارگی خودشان ، هی رنج و رنج و رنج
و امیدی نیست
(صداقت)
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 9:38 توسط سیده زهرا
|
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است