آشفته بازار
امروز هم بارون اومد شدید و کوتاه....
اتفاق جدیدی نیفتاد ولی از صبح خیلی عصبی بودم موضوع امام سجاد حسابی به هم ریختم تمام ماجرا یک توهین و تحقیر بزرگ بود ...احساس خفه کننده ایست که یه مشت موجود بی ارزش به این راحتی به تو ظلم کنند و مثل سیب زمینی هیچ کاری نتونی بکنی ..مجرم دزده ..قاضی دزده و وکیل هم دزد...برای شاکی راهی جز خفه شدن و در خود فرو ریختن نمی مونه ...بوی تعفن این سیستم داره خفه ام می کنه مطمئنم توش دوام نمیارم گام های من برای این جاده ی ناهموار ساخته نشدن...
اوضاع حلی وسلما از من هم بدتره سلما می گفت زنگ زده نماینده مجلسشون گفته من همه بچه هایی رو که تماس گرفتن انداختم شهرخودمون انتخاب اینترنتی حرف مفته ..ظهر پیش مامان صداقت بودم ...هر روز بهشون می گم قراره درست بشه امروز دیگه نمی دونستم چی بگم گفتم مامان این روزها قانون یه بازیه که یه عده رو ملعبه کنن هرکی پارتی نداشت طبق عملی ترین قانون باید بره بمیره..... انسانی نبود که من دغدغه هام رو به ایشون منتقل کنم دیگه واقعا خسته شدم ..
بی اهمیت ترین اتفاق اینه که من بعد از این همه سال زحمت حتی طرحم رو نتونم بگذرونم و فاجعه اینه که حتی یک انسان نمی بینی ..هیچ چهره ای واقعی نیست ..باورم نمی شد دنیا اینقدر از هم پاشیده باشه ولی این روزا به چشم این آشفتگی رو می بینم حیا رو هیج جا نمی بینی خدا رو هیج جا نمی بینی ...
دلم برا بچه ها خیلی تنگ شده چقدر جاشون توی این هوای بارونی خالیه ...
قراره عصر شهامت بیاد که بریم بیرون احساس کردم حالش خوب نبود امیدوارم این بارون تو دل هیشکی مخصوصا عزیزان من غبار اندوه نذاره بمونه....
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است