فصل آخر...
فردا بالاخره از شر پایان نامه خلاص می شم ...
از اینکه تموم می شه حس خوبی دارم اما واقعیت خیلی تلخ تر از اتمام پایان نامه است دفاع فردای من و دوستام در حقیقت امضای سند آخر با هم بودنمونه .....شاید معمول نیست شب دفاع در حالیکه هنوز مطالبت رو آماده نکردی و کلی هم خوابت میاد (این خواب غیر معمول ...معمول شب های امتحانه) بشینی و از دلتنگی هات بگی اما مهمترین اینه که فردا نگار بعد از چند روز منتظر دفاع ما موندن می ره و چند روز دیگه سلما و نرگس ....غم انگیزه اما به قول صداقت : چه باید کرد؟!
امیدوارم فردا برا بچه ها یه روز بدون استرس باشه ... و برا من....
دلم خیلی گرفته...خیلی....
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر ۱۳۸۸ ساعت 1:41 توسط سیده زهرا
|
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است