آخردنیا...
آخردنیا برعکس تصورخیلی ها اصلاجای دوری نیست ...
اتفاقی که مدتها ازش می ترسیدم بالاخره افتاد به همان بی رحمی که اونی که زورش می رسه از مدتهاپیش طراحیش کرده بود اونقدر بی رحمانه بود که بند بند هرسینه ی حتی خالی از دلی رو از هم جدا می کرد...برای نوشتن وبه دل رجوع کردن خیلی وقته من خیلی پیر شدم اما دیروز برای ویران شدن داشتن دل هیچ ضرورتی نداشت...
دیروز کسی که بعداز5سال هرروزمردن وزنده شدن برای آخرین بار پدرش رو زیر خاک می دید کسی نبود جزنگار...گریه ی بی صدای نگار هولناک ترین زلزله ای بود که می تونست من سلما حلیمه ونرگس رو ویران کنه...
آخردنیا اصلا جای دوری نیست ....
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 19:8 توسط سیده زهرا
|
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است