معشوق ستودنی من!

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
اطرافیان تو همه عزیزانت هستند و تو شادمانی ..،از شادیشان واز دور هم بودنشان
اما دلتنگی ،برای کسی که از همه عزیز تر است برای کسی که دلیل تمام دوست داشتن های توست
بغضی آرام بخش در لحنم جاری شده بود باید با تو حرف می زدم با کلامی که خود به من آموخته ای
و بعد در سکوت شنوای نجوای دلنشینت می شدم .
این بار هم چشمانم را بستم که تو انتخاب کنی عاشقانه ی امشبت را با من!و...سوره ی قصص...
و تمام اشک هایم باز هم بغضم را نشکست بغضی دوست داشتنی که عصار ه ی عشق است
چقدر امشب هوایت را کرده ام محبوب نازنین سیده زهرا چقدر این روزها هوایم را می کنی
و چقدر این روزها نگرانم از روزی که من از آنان باشم که دیگر نخواهی در کنارش باشی
و مسیرش را مشخص کنی،حتی یک لحظه دور شدنت کشنده است مثل تمام آشفتگی هایم که ایمان دارم در درگاه تو خطا کرده ام و بهترین من از من دلگیر است .
پس فردا من 24 ساله می شوم و سالگرد روزی است که من از تو دور شدم روزی که آمدم تا عشقم را محک بزنی آمدم که ثابت کنم حتی اگر با چشم دیده تبینمت در چشم دلم هر لحظه حاضری.
نمی دانم چقدر وفا دار بوده ام ولی در وفای تو مگر می شود شک کرد؟در اینکه حتی لحظه هایی که خالی از یادت بودم هم کنارم بودی و من باید به که عشق بورزم وقتی تو هستی!
وقتی تو را دارم ،و وقتی تو بیش از همه دوستم می داری ..
24 سال از آمدنم می گذرد و نمی دانم کی این سفر به پایان می رسد و چقدر به این جاده دل بسته ام و روزی که می آیم و چشم در چشم تو تمام این سفر را از نو مرور می کنم چقدر می توانم سرم را بالا بگیرم!
کمکم کن معشوق دوست داشتنی ام کمکم کن که در این امتحان عشق سربلند بیرون بیایم و هرگز هیچ رنگی مرا از تو دور نکند و من به عشقمان خائن نشوم آنسان که بر تو شریکی بگزینم .
مادرم از گیرایی سخن تو می گوید و از اینکه با تو هم صحبتم خوشحال است ،مادرم هر کاری می کند که من از تو دور نشوم ،مادرم مرا از جنس تو دوست می دارد !
ممنونم معشوق سیده زهرا ممنونم که دوست داشتنی ترین ها را به من دادی آدم هایی سراسر از جنس خودت که هر لحظه مرا به یادت می اندازند و درد دوری را کمتر می کنند ممنونم....
۱۰دی ماه ۱۳۸۶
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است