خورشید که طلوع خودش را ندیده بود

مبهوت و مست از قدم نورسیده بود

شاید فرات چند دقیقه بمیر شد

از زندگی به جاری یک عمر سیر شد

قرآن به احترام قدومش قیام کرد

قبله شکست! سوی مدینه سلام کرد

 

دریاچه های خشک شده بارور شدند

ویرانه های سوخته آبادتر شدند

پرونده ی "عبا" به حضورش تمام شد

گهواره را نشست ، (علیه السلام) شد

***

گهواره مرد حادثه را تاب می دهد

مادر فقط به زاده ی خود آب می دهد

احمد نگاه می زند از لب به چشم و رو

می بوسد از کویر ترک خورده ی گلو

بابا به روی مرد جوانش نگاه را

می پاشد آنچنان که عطش آب چاه را

 

تاریخ! بند بند تنش را نوشته ای

برداشت می کنند گلی را که کشته ای

از مست جبرئیل بگیرید دست شد

از دست جبرئیل بگیرید مست شد

تا آیه نازلش نشده این امام را

این اولین سلاله ی پاک مدام را

 

آن صبح آفتاب زدو خون طلوع کرد

تاریخ هم هزاره ی سرخی شروع کرد

 

طوفان مثنوی است که بیراهه می رود

دارد دوباره مرثیه ی عشق می شود

اصلا ولش کنید که امروز شادمان

باید به دف زنیم بشورند عرشیان

 

مردم بزک کنید که آقای ما تک است

آغوش وا کنید قدومش مبارک است

میلاد جدم  حسین بر عا شقانش مبارک