خوبی up to date ...

خدا رو شکر که رد اینجا رو خیلی کسی نداره ..این روزها دارم به این فکر می کنم که به خلوت امن دفتر برگردم ،آخه هرچقدر هم تکنولوژی بی ریا بشه بازهم جای آرامش نیست ..اولین روزی که اومدم اینجا شاید می خواستم حرفهام برا فردایی که بر می گردم تا گذشته رو ورق بزنم موندگار تر باشه ،برا همین من به تعداد انگشت شماری آدرس اینجا رو دادم اون روزها بیشتر یه حس خاص رو در هاله ای از ابهام که بیشتر خودم متوجه اش می شدم می نوشتم ..اما کم کم شکل ظاهری اتفاق ها هم به اینجا اومد شاید از همین موقع بود که احساس کردم بهتره در این خونه رو بست ...با تمام این حرفها چیزی رو که می خوام بنویسم حاصل یه حس خاصه که یه مدته با منه ومخاطبش هرگز یه نفر یا یه تعداد کم از آدم ها نیست.. این حس داره جزیی از من میشه ..این حس خاص منو سرشار از آرزوی یه لاک کرده که توش تنها باشم و شاید یه دشت که من باشم ومن ومن.....
بیمارستان بهشتی ...12 اردیبهشت 1387...روز معلم......
خوبی و خوب بودن خیلی وقته به روز شده اگه غیر از این باشه که به موزه ها سپرده می شه..
توی خوبی up to date تو هر کاری می تونی با دیگری بکنی مثلا می تونی غرور،شخصیت،هویت و سلامت آدم ها رو نشونه بگیری بعد تازه طلبکار هم باشی ..آخه نیت تو خیر بوده..
کلاس خوبی به روز شده به اینه که هر کی به تو خوبی دمده ی قدیمی رو کرد تو بشکنیش واین تضاد،کلی امروزیه....
بعضی ها مثل من خیلی متحجرند ویه جورایی هیچ رقم تمدن پذیر نیستند این ها بین تمام خدایان امروزی مثل خدای مقام و ثروت و کلک و هوس برمی گردند خدای 4000 سال قبل یه فرعون دیوانه رو می پرستند خدایی که بی کلاس ترین خدای اون روز بوده وبین آدم ها خط کشی نمی کرده و حتی بین فرعون و غلامانش تفاوتی قائل نبوده و اینو حتی غلامان هم نمی تونستند بپذیرند...این فرعون بدون اینکه در مورد روزه ی ما چیزی بدونه با تمام نعمت هایی که اطرافش بوده مدتها روزه می گرفته و با آب و نان سر می کرده و توی خلوتش ساعت ها به اتون فکر می کرده...
تو یا نخواستی یا نتونستی خدات رو با تکنولوژی به روز کنی اما این اصلا به معنی خوشبخت نبودن تو نیست...
هر چه تنها تر بشی آتون جای بیشتری تو دلت باز می کنه ،این خوب نیست که فکر کنی سوگلی آتونی اما خیلی حس خوبیه که باور کنی تنها تکیه گاه تو ،بهترینه ممکنه...وخیلی بیشتر از اونی که تو دوستش داری عاشق توئه...حتی یه روزی مث امروز که تو هیچ بنی بشری رو به عنوان یه موجود خوب نمی تونی بپذیری و خواستنی است که توی پاویون تنهایی و آتون هر لحظه توی سیل اشک بر تو می باره...
آدم ها هر روز یکی شون برا ی تو بدون اینکه بدونند یا از محبت دمده ی تو نسبت به اونها کم بشه خط می خورند ...آتون اما هر روز پر رنگ تر می شه.....
.........
.........
14 اردیبهشت.....خونه.....
فردا بخش عفونی تموم میشه ...بخش خوبی بود و مفید...پرسنلش رو دوست داشتم مخصوصا خانم براتی که آخر اخلاقه پرستاریه و خانم نیک اقبال ...و هدا که برا من یاد آور روزهای خوب 5سال دوران ابتدایی است و خاکی که دوستش دارم...نگهبونهاش رو هم همین طور مخصوصا اون اقای لاغر اندامی که وقتی می بینمش یه حس خاص به من دست میده و بیشتر ایمان می آرم به لازم نبودن دلیل به زبان آمدنی برا دوست داشتن ادم ها و اینکه.. برا اینکه یه نفر برای تو هست بشه اصلا نیازی نیست صداشو شنیده باشی،اسمشو بدونی یا سن و جنس و شغلش برا تو مهم باشه فقط کافیه خدا از چشم هاش بباره ..حتی مهم نیست چند بار دیدیش و اینکه چند بار دیگه اونو خواهی دید مهم اینه که وجود داره...
مریض تخت 24 آقای قاسم پور هم از همین دسته است مخصوصا اون لحظه که با هزار ترس بهش گفتم یه توده توی ریه تونه...وبا اون آرامش سراسر خدایی گفت:خدا ان شاء الله یه عمری به شما بده من به اندازه ی کافی عمر کردم و زحمت کشیدم....اون لحظه دلم می خواست بر دستانش بوسه بزنم ...
و سهیلا ..چقدر امروز که پشت تلفن اون لهجه ی قشنگ دشموکیش رو شنیدم خوشحال شدم....
آتون خوبم منو ببخش که با وجود این همه دوست داشتنی باز هم می گم به خوبی آدم ها شک دارم...اما شاید همه ی آدم ها باید در این حد وارد لحظه های من بشن تا هیچ وقت خط نخورن من بر عکس تو خیلی وقته طاقت خوب نبودن ها رو ندارم....نه در خودم نه در دیگران...


من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است