روی سیاه ماه ............

عید فطر امسال یه خورده مشکوک بود انگار دیگه کسی حوصله نداشت دنبال ماه بگرده شاید هم ماه از قایم شدن خسته شده بود و تندی خودشو انداخت جلوی چشمایی که دنبالش می گشتن . اگه رمضان همه مثل رمضان من گذشته باشه حق داشت که برا خلاص شدن از این روزه دارهایی که حتی روز رو هم نداشتن خودشو سبک کنه ... فردا برا من سیاه ترین عید دنیاست.....
رمضان همیشه ماه محبوب من بود ماهی سراسر آرامش ...شبای قدر روشن تر از تمام روزا بود ..امسال اما این رمضان از اولش اومد که نسازه از همون موقعی که کاسه کوزه ما رو توی حسینیه دانشگاه بهم ریخت و با یه دل عزادار به اسقبالش رفتیم ، نا امید از آرامش شب های قدر...مث اینکه روزه تموم شده برا من اما هنوز شروع نشده بود ...امسال بی خاصیت ترین روزه عمرم رو گرفتم ...و در ناخودآگاهم همه ش منتظر بودم تموم شه تا وجدانم راحت بشه.....یه بغض خیلی داره اذیتم می کنه ..یه بغض از جنس روزه ای که از دستش دادم ....
تا میام سراغ این کامپیوتر قیافه نحس پایان نامه حالمو به هم می زنه ....دیگه از تایپ کردنی که خاطره پایان نامه شده خسته شدم ...نمی دونم شاید خیلی زود مث خیلی اتفاق های تلخ دیگه برا همین تایپ کردن پایان نامه هم دلتنگ بشم ....
تقریبا همه بجز من و دوستام دفاع کردن ، حضور بچه ها اصلا مث سالهای قبل نیست انگار تمام این موندن طعم رفتن می ده ...طعم راهی شدن ...... سلما امروز کلی گریه کرده بود یه ماهه که استادای پایان نامه ش اینجا علافش کردن ....نگار تنهایی و بدون هیچ راهنمایی دفاع کرد که بره دنبال سرنوشت تلخش و مامانش رو از بیمارستان بیاره خونه ....نرگس هر روز گریه زاری می کنه از دست اساتید مشترکش با سلما و من و حلیمه دیگه چیزی از خودمون و پایان نامه مون نمونده در واقع هم خودمون تموم کردیم هم کار پایان نامه و نایی برا دفاع نمونده ، ما 5 نفر نه اومدنمون مث آدم بود نه رفتنمون .......... شرو ور نوشتن امشبم مثل روزه ی امسال بی خاصیته خودمو هم داره خسته می کنه .... خدایا من که امشب روی دعا کردن ندارم ...اما تو.....................منو ببخش .....
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است