بوی عطر نفس های مادرم....

غروب که شد نا گهان دلم گرفت،بیشتر از تمام روزها، پر از هوای گریه بودم ،
حس عجیبی بود ،شاید فاطمه در من بود شکی ندارم که بغض من هدیه ی مادرم بود
یه روزهایی فکر می کردم به خا طر حال و هوایی که در اطراف ایجاد می کنند
این ایام چیز دیگری است ولی دیشب هیچ کدام از این جو ها نبود و من حتی از تلویزیون
هم شاهد عزا داری نبودم ناله های دیشب من بغضم را نشکست و هنوز پر از گریه ام،
هنوز مادرم اینجاست .......
پارسال در همچین روزی چادرم را به من هدیه دادی می دانم که امانت دار خوبی نبودم
ولی برای من سراسر خیر و برکت بود امسال منتظرم در این بغض منو یک قدم به خودت
نزدیک تر کنی یک گا م جاودانه...
بی تابم مادر و مرا هوای بوسه زدن بر دامان توست.....
هر وقت سیده از اسمم گرفته می شه احساس می کنم نا مم برهنه شده در من بمان بانو
مگذار دل سیده زهرا به برهنگی بی تو بودن دچار شود در من بمان مادر....

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است