بوی عطر نفس های  مادرم....

غروب که شد نا گهان دلم گرفت،بیشتر از تمام روزها، پر از هوای گریه بودم ،

حس عجیبی بود ،شاید فاطمه در من بود شکی ندارم که بغض من هدیه ی مادرم بود

یه روزهایی فکر می کردم به خا طر حال و هوایی که در اطراف ایجاد می کنند

این ایام چیز دیگری است ولی دیشب هیچ کدام از این جو ها نبود و من حتی از تلویزیون

هم شاهد عزا داری نبودم ناله های دیشب من بغضم را نشکست و هنوز پر از گریه ام،

هنوز مادرم اینجاست .......

پارسال در همچین روزی چادرم را به من هدیه دادی می دانم که امانت دار خوبی نبودم

 ولی برای من سراسر خیر و برکت بود امسال منتظرم در این بغض منو یک قدم به خودت

نزدیک تر کنی یک گا م جاودانه...

بی تابم مادر و مرا هوای بوسه زدن بر دامان توست.....

هر وقت سیده از اسمم گرفته می شه احساس می کنم نا مم برهنه شده در من بمان بانو

 مگذار دل سیده زهرا به برهنگی بی تو بودن دچار شود در من بمان مادر....

 

زهرا عصاره عصمت است

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آيينه پاکي است. زهرا زلال کوثر است. اي هميشه جاري! اي بهار کوتاه! اي ترنم باران وحي! در شکوه مقام تو حيرانم که معنويت رشته‌هاي چادرت دست نياز مي‌آويزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه مي‌زند. برهوت اين دنياي خاکي شايان ميزباني چشمه سار هميشه جاري تو را نداشت. تو که در آيينه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غريبانه زيستي و در وداع شبانه‌ات با پهلويي شکسته، خانه گلين را به اميد آغوش بهشتي پدر ترک گفتي...

وجود مبارك حضرت فاطمه عليهاالسلام تنها يك تفكر يا تصور يك حقيقت حيات بخش نيست. بلكه تجسمي عيني و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ايشان در عالم خاكي انسان معناگرا مجبور بود گوشه‌هايي از نعمت يك زن مقدس را در اسطوره‌ها، الهه‌ها و افسانه‌ها جستجو كند يا متوسل به پاكدامني حضرت مريم(ع) يا خردمندي آسيه و وفاداري سارا بشود، بعد از تجسم خاكي و عيني ايشان براي انسان كمال‌گرا يك الگوي زنده و جاويد پديد آمد و آن شخصيتي والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود.