روزی که من امدم.....

نمی دونم شما روز تولد  تون چه حسی دارید ولی دو حس متفا وت نزدیک شدن به مرگ

و یک سال بزرگ تر شدن رو من هرسا ل درچنین روزی تجربه می کنم....

کا ش به اندازه بزرگ شدنمون بزرگوار می شدیم ......

ای صبا از من به اسما عیل قربا نی بگو زنده بر گشتن ز کوی یا ر شرط عشق نیست

 

پروردگار زهرا:

 صبح امروز در حا لی در من طلو ع کردی که در ظلمت غفلت بودم

حضور هر لحظه ات در من بغضی است به وسعت تما م دلتنگی ها یم بغضی که پلی

است مقدس بین من و وجود کبریا یی تو....

شوق گم شدن در تو زمینت را هر ثا نیه بر من تنگ تر می کند و درد به غفلت های

نا گها نی دچا ر شدن مرا رو سیا ه در گا ه تو کرده....

تو کوتا هی ها ی این بنده ی نا چیزت را با عظمت مهر بانی خوا هی بخشید

 من این را از لمس مهر با نی دستا نت در انگشت های نا لا یق زهرا فهمیدم در تما م

ثا نیه ها یی که ره کم کرده در دلش غو غا یی بر پا بود و تو به یا ری اشک ها یم

 امد ی تا دلم را از انچه غیر تو ست پا ک سا زی.

در روز عید خلیلت ابراهیم ابلیس ها ی درونم را قربانی تو می کنم می دانم که تو چون

 همیشه تبر بت شکن را به دستان من خوا هی سپرد .

یاریم فرما در نا بودی بت ها ی وسوسه گر....

راهی را که اغا ز کرده ام بدون شک دلیلی محکم بر ای نا ارامی ها ی من خواهد شد

ولی تا تو با منی وحشتی نیست

کمکم کن در انتخا ب خوش قلب ترین بنده هایت برای پل شدنما ن بین تو و انا ن که

 از من برا ی غرق شدن در تو لا یق ترند...

ازاری نیست برا ی سیده زهرا که بندگا ن خوب تو ،انچه را که بین من و توست ،درک

نمی کنند . من و تو می دانیم و همین کا فیست ،مرا و انا ن را به خودت نزدیک ترین کن!